ز شادیها بجان امد دلم یارب غمی خواهم
بشد سالی که بی غم می گذرانم ماتمی خواهم
نیم من اهل عیش و نوش و مستی با پریرویان
به ویران کلبه ای با اهل دردی عالمی خواهم
مرا بیگانه کردی با جهانت آشنائی کو ؟
به غمها محرمی خواهم ُ پریشان همدمی خواهم
به زیبایان بی غم خاطرم الفت نمی گیرد
بتی کورا بود یا بوده الفت با غمی خواهم
لب خندان گلها گرچه روح افزاست اما من
گلی کورا به نرگس گاه باشد شبنمی خواهم
نوشته شده توسط دختر رویدری در یکشنبه 21 آبان1385 ساعت 20:43 | لینک ثابت |

