گه ميخندم گه ميگريم
از گذشت اين زمانه
رسم و راهم همچو پيران
شور و شوقم کودکانه
گه چو غنچه از نسيمی خنده در من زد جوانه
گه چو شمعی از شراری اشک چشمم شد روانه
خنده هايم گريه آور
گريه هايم بی بهانه
چو به عمر گذشته گريم
چه کنم گر لبم نخندد
چو به فردا کنم نگاهی
غم عالم رهم ببندد
رند عالم آن کسی کو زين ميانه
بر گزيند شور و حال عاشقانه
نوشته شده توسط دختر رویدری در دوشنبه 27 فروردین1386 ساعت 14:30 | لینک ثابت |

