آن هایی را که عادت کرده ایم نزدیکان خود بخوانیم : خدایا که گاهی چقدرازشایستگی این نام بدورند !!!
همیشه به چیز های بزرگ امید بسته ام . نمی دانم آن ها به راستی چیستند اما من بی صبرانه انتظارشان را می کشم . ممکن است بی آن که فهمیده باشم ُ این چیزهای بزرگ بر من آشکار شده باشند . روح من مثل سگی شکاری میان انبوه درختان در کمین صیدی نزدیک و نامرئی است . مسلما" هرگز چیزی به دست نیاورده ام هیچ طعمه ای و همین کافی است تا اطمینان از ملاقات چیزی بسیار عظیم تر از زندگی ام و در عین حال ُ هماهنگ با آن ُ همچون نوری حیرانم کند : نوری آن قدر بی آلایش که کم و بیش به ستمگری نزدیک و نزدیک تر می شود .
معما :
دو تا دوست قصد ازدواج مجدد داشتن و با توافق یکدیگر تصمیم گرفتند با دخترهم دیگر ازدواج کنند حاصل ازدوجشان دو بچه است حالا این دو بچه چه نسبتی با یکدیگر دارند ؟
جواب : دایی یا خاله همدیگر می شوند .
