باشم یا نباشم
دوست می دارم که با خویشان خود بیگانه باشم
همدم عقلم چرا همصحبت دیوانه باشم
دل به هر کس کی سپارم من در دلها مقیمم
تا نتوانم شمع مجلس شد چرا پروانه باشم
آزمودم آشنایان را فغان از آشنایی
آرزومندم که با هر آشنا بیگانه باشم
مرغ خوشخوانم و گر در حلقه ی زاغان نشینم
کی توانم لحظه یی در نغمه ی مستانه باشم
مردمی گم شد میان آشنایان از تو پرسم
با چنین نامردان بیگانه باشم یا نباشم
نوشته شده توسط دختر رویدری در یکشنبه 28 آبان1385 ساعت 20:46 | لینک ثابت |

