حيف از روزگار كه بو بدل
حيف از روزگار كه بو بدل رسم آلا نانينگ به دل
جاي فوتبال دن بازي رو ته لرد و لاوور مازه دو
جمع ابودن دوست و رفيق پسيا اچدم ته هو
تنگاره يا برم بنو مازه چيرتك ماكه شنو
برنامه دن شوتاشو گرموگله خكو و رو
حيف از رسم كه بو بدل رسم آلا نانينگ به دل
تو تياد نينگ دوست جوان پاچه گشاد پهلوان
چنگ و دوهل و سازشان اول همه اچدن له بنگ
ساعتي شازت شاخون خيلوك از راه اهن
از زير اهن كل شاكشي شازت يك خرون تشي
شته اچو دور شزت تماشا چنگ به دل شزت
مردم ابودن همه شاد زن و مرد پاچه دم گشاد
گل قفسكي دن مد روز چدر زيباي عروس
نساء احمد كارش عالي تكو تكوي زغالي
گچ و زغال جاي کرم عروس شاكه زيبا گريم
جمه عروس كنووس دما بدا ايببوس
كلاه پولي شيلي سره تابستون اله گاپره
پاچه اطلس و بن سياه بنو شوساته زينيا
شاد دس نساي احمد ملا دمامو زود بيا
شعر از : محمد دربه
سلام خدمت دوستان و همشهریان گرامی
نمی دونم در مورد بازی یلدا چیزی شنیدن یا نه ![]()
بازی یلدا یک بازی در میان وبلاگ نویسانه که در این بازی شخصی که از طرف دیگر دوستان به این بازی دعوت شده پنج مورد از خصوصیات شخصی خودش رو که خوانندگان وبلاگش نمی دونن می نویسه و در آخر پنج نفر از دوستان وبلاگ نویسش را در این بازی دعوت می کنه . و من نیز توسط وبلاگ دهتل و وبلاگ بندر جاسک به این بازی دعوت شده ام و تشکر می کنم .
خصوصیات شخصی من :
از دروغ خیلی بدم می یاد . هیچی مثل نماز برام اهمیت نداره . تا جای امکان به کسی اعتماد نمی کنم . حفظ آبرو و شخصیت برام مهمه و محیط خونه رو بیشتر از بیرون دوست دارم ...
و دوستانی که می خوام به این بازی دعوت کنم :
رویدری . داداش کوچولو. اسطوره . آقا معلم. سید حسن کمال نادیان
می دزدد شعر مرا عشق ُ عشق مرا درد آه...
نشسته و بند کفشش را با ناز باز می کند
نشسته آرام آرام آه می کشد
وقتی می آمد یادم نیست در باز بود؟
وقت رفتن پنجره نیمه باز می ماند
مثل لبانم که باز می شود و آه...
تکه ای از شب رنگ دود می گیرد
تکه ای از آسمان رنگ اتاق من است
تکه ای از من بیرون می افتد
شعر می شود و آه...
شعر از: علی نادری
عيد سعيد قربان به همه همشهريان و دوستان تبريك عرض مي كنم
روز عید، روزی است که خداوند درهای احسان خود را به روی همه میگشاید و کرم و بخشش خویش را آشکار میکند. حال که خداوند کریم و بخشنده سفره عطا و بخشش گسترده، چه خوبست که هم نیکوکاران و هم گنهکاران با اعتراف (به نیاز و تقصیر خویش) و حیاء و شرمساری و امید بر سر این سفره جمع شوند که یقینا در این صورت آنان از لطف و احسان خدا بیبهره نخواهند ماند حال که به در خانه خدای خود آمدهایم، با او چه بگوییم و او را چگونه بخوانیم؟
نقاشی روی دیوار بود !
ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم .
نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم
ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه ی مادر
همه چیز را فراموش میکردم !!!


