تبليغاتX
دختر رويدري

طراحی و نقاشی یکی از هنرهای مورد علاقه منه


ادامه مطلب
نوشته شده توسط دختر رویدری در چهارشنبه 29 آذر1385 ساعت 23:7 | لینک ثابت |

دختر رویدری ...

دختری هستم از نسل آب از جنس کوه . کوهی که بلندی آن تا آسمانها و صبوری آن تا اعماق نیمه شب نهفته است . سکوت شبهای من همیشه با صدای پای اشکهایم خیس می شود و ترک بر می دارد اما چه کسی می تواند باشد که حضورش زخم های قلبم را التیام بخشد التیامی به بزرگی آسمان و وسعت دریاها .... ؟ دلم ناگفته ها دارد نا گفته هایی که با گفتن ها آرام می شود . اما آیا .... آیا تو می توانی مرا آرام کنی ؟ همیشه سعی کرده ام که با تنهایی های خود کاری نداشته باشم . دیگران را به خلوت خود راه بدهم و شادی را پذیرا باشم شادی های من هر چند اندک ولی زیبا هستند تو اگر با من همراه شوی همین اندک زیبایی های زندگی مرا حس می کنی . روح من از ارتباط با خدایم بس امیدوار است نور امیدی که همیشه مانند صراطی مستقیم مرا هدایت می کند . عشق من به معبودم تازگی ندارد از زمانی که جسم من تکامل یافت همه جا حضورش را درک می کردم حضورش همه وقت و همه حال با من است . من با او همانند کودکی به مادرش انس گرفتم . انس من با او ریشه دار است با اندک طوفان و گردبادی نابود و ناپدید نمی شود . نابودی من زمانی هویدا می شود که ارتباطم با او به هر دلیلی گسسته شود . گسستن پیوندم با او یعنی گسیخته شدن تار و پود وجودم . وجودم بدون حضور او معنایی ندارد . اما شمایی که با من هم سخن و هم قدم اید مرا باور کنید . باور کنید که ذره ذره وجودمان به ایمان و ستایش او پایدار می ماند . هر جا بنگرید فقط او را می بینید .

او عشق حقیقی تمامی کائنات است . عشقی که پی بردن به آن کار هر کسی نیست اما تو می توانی با نفس من همراه شوی باور کن راهی که در پیش رو داریم راهی است پر معنا . باورکن ... باور کن ...

نوشته شده توسط دختر رویدری در شنبه 25 آذر1385 ساعت 10:54 | لینک ثابت |

آیا انسان تنها ناز پرورده این جهان است ؟

منظومه شمسی ما با بیشتر منظومه های سیاره ای شناخته شده در اطراف ستاره های دیگر تفاوت دارد، چون به شیوه دیگری شکل گرفته است. اگر چنین باشد، سیارات زمین مانند بسیار نادر هستند. اخترشناسان پس از بررسی مشخصات حدود 100 منظومه سیاره ای و بررسی دو روش شکل گیری سیارات اعلام کردند که منظومه شمسی ما به راستی مظومه ای خاص است. در منظومه ما مدار همه سیارات بزرگ، تقریبا دایره ای است و چهار سیاره غولپیکر در فاصله زیادی از خورشید قرار دارند. اما بیشتر سیاره های فرا خورشیدی کشف شده غول های مشتری مانند هستند که به ستاره مادرشان نزدیک اند و مدارشان، بیضی بسیار کشیده ای است. دو توضیح برای این یافته ها وجود دارد. اول اینکه احتمالا فرایندهای شکل گیری سیارات متعدد است و فرض اخترشناسان مبنی بر اینکه همه سیارات مثل هم شکل می گیرند اشتباه بوده است. در شبیه سازی شکل گیری سیارات منظومه شمسی، سیارات غولپیکر همچون مشتری، با گرد آمدن گاز در در اطراف هسته های سنگی – صخره ای (مانند زمین) شکل می گیرند. این هسته اولیه در محیط سرد دور از ستاره در ابر اولیه، با گرانش خود، گازها را به طرف خود می کشد و لایه ی ضخیمی از گاز اطراف ستاره، هسته را می پوشاند. اما نزدیکتر به ستاره به دلیل حرارت بالا و بادهای شدید خورشیدی، هسته های صخره ای توان به دام انداختن گازها را ندارند و به شکل سیارات زمین مانند باقی می مانند. 

نظریه پذیرفته تر این است که سیارات غولپیکر فراخورشیدی، مستقیما از رمبش گرانشی گازها شکل می گیرند. در این داستان هسته های صخره ای سیارات زمین مانند، اصلا شکل نمی گیرند. اگر این نظریه برای همه سیاره های فراخورشیدی درست باشد، پس بیشترشان سیاره زمین مانندی که بتواند میزبان حیات آشنای ما باشد، ندارند. البته نتیجه هنوز قطعی نیست و شاید توضیح دیگری برای تفاوت های ظاهری میان منظومه های فراخورشیدی باشد. ماهیگیری را تصور کنید که نتیجه می گیرد همه ماهی ها بزرگتر از 10 سانتی متر هستند، چون این مقدار اندازه شکاف های تورش است. این شاید همان اتفاقی باشد که برای جستجوگران سیاره های زمین مانند می افتد. ابزارهای ما هنوز نتوانسته اند این سیارات خرد را بیابند. شاید حدود 3 تا 4 سال دیگر وقت لازم باشد تا اخترشناسان به قدرت رصدی مناسبی دست یابند که بفهمند کدام نظریه درست است. 

نوشته شده توسط دختر رویدری در یکشنبه 19 آذر1385 ساعت 13:29 | لینک ثابت |

من خیلی خوشحال بودم ... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم ... والدینم خیلی کمکم کردند ... دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود ... فقط یک چیز من رو یکم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود ... اون دختر باحال . زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم ... یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونشون برای انتخاب مدعوین عروسی ... سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت : اگه همین الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو ............! من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم ... اون گفت من می رم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم ... وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمان برگشتم و از خونه خارج شدم ... یهو با چهره نامزدم چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم ! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت : تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی ... ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم ... ما هیچکس بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم ... به خانواده ما خوش آمدی !

نتیجه اخلاقی : همیشه کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید !

نوشته شده توسط دختر رویدری در جمعه 17 آذر1385 ساعت 10:6 | لینک ثابت |

من باور دارم که روزی ماه از شهر من کوچ خواهد کرد ....

و آسمان گرسنه دیارم را

با گونه های مهتابی پر اشکش وداع می گوید

-- تو باور نکن!--

(من کی گفتم مهم است !!)

اما...

او هر شب می امد و آسمان پنجره ام را پولکدوزی می کرد

و به شب نشینی پشت بام های تاریک می امد...

این روزها انگار خون در رگ هایش آواره شده...

یعنی ماه هم راکد شده؟!!

شنیده ام این روزها شبگرد شده...

روز میلادش ؟ ... می خواهم هدیه ای ببرم شاید:
ف  ا  ن  و  س  ی   !!

نوشته شده توسط دختر رویدری در دوشنبه 13 آذر1385 ساعت 12:44 | لینک ثابت |
 

دلم آرزوی چیزی را دارد که ، به پندارم نمی آید روح خویش را پیش می رانم تا به دیار ناشناخته ای رخت کشد که حافظه ام به آن راه نبرده باشد

نوشته شده توسط دختر رویدری در چهارشنبه 8 آذر1385 ساعت 22:0 | لینک ثابت |

 ستيز باوري

از اين همه ستيز باوري چه گشته عايدم

هنوز هم اسير دست بايدو نبايدم

زمين به عشقهاي آدمي بها نمي دهد

چه سود از تو ليلي نهفته در عقايدم

زمانه دست خويش را به دوستي نميدهد

هزار دست هم اگر از آستين درآيدم

كسي مرا به شهر جاودانه ها نميبرد؟

كجاست دست خنجري كه رهنمون نمايدم

حريف پنجه هاي تشنه زمين نمي شوم

مگر جنون دريچه اي به آسمان گشايدم

                                  رضا کرمی       

نوشته شده توسط دختر رویدری در چهارشنبه 8 آذر1385 ساعت 11:57 | لینک ثابت |

 

بي وفايي

 

دختر کوری تو این دنیای بی وفا زندگی میکرد .این دختره یه

 

دوست پسری داشت که عاشقه اون بود.دختره همیشه می گفت

 

اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم یه

 

روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده. وقتی که دختره

 

بینا شد دید که دوست پسرش کوره. بهش گفت من دیگه تو رو

 

نمی خوام برو. پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و

 

گفت :مراقب چشمای من باش .

نوشته شده توسط دختر رویدری در پنجشنبه 2 آذر1385 ساعت 13:28 | لینک ثابت |
 
business articles
JavaScript Codes