.jpg)
باشم یا نباشم
دوست می دارم که با خویشان خود بیگانه باشم
همدم عقلم چرا همصحبت دیوانه باشم
دل به هر کس کی سپارم من در دلها مقیمم
تا نتوانم شمع مجلس شد چرا پروانه باشم
آزمودم آشنایان را فغان از آشنایی
آرزومندم که با هر آشنا بیگانه باشم
مرغ خوشخوانم و گر در حلقه ی زاغان نشینم
کی توانم لحظه یی در نغمه ی مستانه باشم
مردمی گم شد میان آشنایان از تو پرسم
با چنین نامردان بیگانه باشم یا نباشم

ز شادیها بجان امد دلم یارب غمی خواهم
بشد سالی که بی غم می گذرانم ماتمی خواهم
نیم من اهل عیش و نوش و مستی با پریرویان
به ویران کلبه ای با اهل دردی عالمی خواهم
مرا بیگانه کردی با جهانت آشنائی کو ؟
به غمها محرمی خواهم ُ پریشان همدمی خواهم
به زیبایان بی غم خاطرم الفت نمی گیرد
بتی کورا بود یا بوده الفت با غمی خواهم
لب خندان گلها گرچه روح افزاست اما من
گلی کورا به نرگس گاه باشد شبنمی خواهم
دنیا را نگه دارید پیاده میشوم
باران هنوز خوابی!؟
ساعت را از روی دیوار بردار و
با تپش های قلبت پاییز را بگذران
دختر ابان صبر کن
چیزی نمانده تا فریادت....................
سلام پنجشنبه مهربان !
قرار عاشقي از ياد تمام پنجره ها رفته
و او ديگر هيچ پنجره اي را باز نميكند
تا تمام اتاق، سلام هاي خاكي باد را در آغوش بگيرند
آه . . . ! جذر و مد هاي دريا مرا به ياد خانه مياندازد
بالاتر از دماوند
آنجا كه ماده اقاقيها هر روز به گل مينشينند
و قاصدكها
با خبرهاي خوش در راهند
شنبه ها هنوز خوابم ميآيد
وقتي باران به شيشه ميزند
و فرشتگان
با التماس دنبال سرپناهي ميگردند ...
جهان اگر دست من بود
شايد آنرا چه رنگي ميزدم ؟ ...
12345678987654321

