از آن بالا رفت و به چيدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختي در گرفت،
خواست فرود آيد، ترسيد. باد شاخه اي را كه چوپان روي آن بود به اين طرف و آن طرف مي برد.
ديد نزديك است كه بيفتد و دست و پايش بشكند.
در حال مستاصل شد...
از دور بقعه امامزاده اي را ديد و گفت:
اي امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پايين بيايم.
قدري باد ساكت شد و چوپان به شاخه قوي تري دست زد و جاي پايي پيدا كرده و خود را محكم گرفت.
گفت:
اي امام زاده خدا راضي نمي شود كه زن و بچه من بيچاره از تنگي و خواري بميرند و تو همه گله را صاحب شوي.
نصف گله را به تو مي دهم و نصفي هم براي خودم...
قدري پايين تر آمد.
وقتي كه نزديك تنه درخت رسيد گفت:
اي امام زاده نصف گله را چطور نگهداري مي كني؟
آنهار ا خودم نگهداري مي كنم در عوض كشك و پشم نصف گله را به تو مي دهم.
وقتي كمي پايين تر آمد گفت:
بالاخره چوپان هم كه بي مزد نمي شود كشكش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.
وقتي باقي تنه را سُرخورد و پايش به زمين رسيد نگاهي به گنبد امامزاده انداخت و گفت:
مرد حسابي چه كشكي چه پشمي؟
ما از هول خودمان يك غلطي كرديم
غلط زيادي كه جريمه ندارد.
كتاب كوچه
احمد شاملو
من...
ارغوان
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی است هوا؟ یا گرفته است هنوز؟
من درین گوشه که از دنیا بیرون است،
آسمانی به سرم نیست،از بهاران خبرم نیست،
آنچه می بینم دیوار است، آه، این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است که چو بر می کشم از سینه نفس، نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه در همین یک قدمی میماند
کورسویی ز چراغی رنجور ، قصه پرداز شب ظلمانی است
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی است
نویسنده : المیرا آقازاده
|
یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور |
|
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور |
|
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن |
|
وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور |
|
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن |
|
چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور |
|
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت |
|
دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور |
|
هان مشو نومید چون واقف نهای از سر غیب |
|
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور |
|
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند |
|
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور |
|
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم |
|
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور |
|
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید |
|
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور |
|
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب |
|
جمله میداند خدای حال گردان غم مخور |
|
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار |
|
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور |

حکایت بهلول و آب انگور:
روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟
بهلول گفت: نگاه کن! من مقداری آب به صورت تو می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! بهلول گفت: حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله ای گلی ساخت و آن را محکم بر پیشانی مرد زد! مرد فریادی کشید و گفت: سرم شکست! بهلول با تعجب گفت: چرا؟ من که کاری نکردم! این گلوله همان مخلوط آب و خاک است و تو نباید احساس درد کنی، اما من سرت را شکستم تا تو دیگر جرات نکنی احکام خدا را بشکنی!!
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ
بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم
و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم
بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم
اما آنچنان که تو دوست داری
چگونه زیستن را تو به من بیاموز
چگونه مردن را من خود خواهم آموخت
چوپان درپاسخ گفت : آن چه خلاصه دانش ها ی مفید است یاد گرفته ام .
دانشمند گفت : خلاصه دانش ها چیست ؟!.
چوپان گفت : پنج چیز است :
1 - تا راستگوئى تمام نشده ، دروغ نگویم .
2 - تا مال حلال تمام نشده ، مال حرام نخورم .
3 - تا ازعیب و گناه خود پاك نگردم ، عیب دیگران نگویم .
4 - تا روزى خدا تمام نگردد به در خانه كسى نروم .
5 - تا قدم به بهشت نگذارم ، از هواى نفس و شیطان ، غافل نباشم .
دانشمند گفت : هركس این پنج خصلت را داشته باشد از آب حقیقت علم و حكمت سیراب شده است!
رمضان ماه روزه ، ماه صبر ، ماه جهاد ، ماه متعادل شدن و متعادل ساختن ، از راه رسید.
رمضان ماه سوز ، ماه ساز ، ماه سوختن ، ماه ساختن ، ماه پویایی و شکوفایی ، ماه بالندگی و پایندگی ، ماه از حضیض ذلت در آمدن و بر تارک افلاک نشستن ، ماه وارستگی از اسارت های درونی و بیرونی ، ماه نو شدن ، ماه دوباره متولد شدن ، ماه از خودِ موجود فاصله گرفتن و به خودِ مطلوب رسیدن ، ماه تحول در احوال و رسیدن به احسن الحال ، ماه رهایی از آشفتگی های روحی ، فکری ، اخلاقی ، فرهنگی و ... ماه توبه و انابه و سبک شدن از بار گناهان و معاصی ماه تقدیر و برنامه ریزی ، ماه قدرشناسی ، ماه قدر خدا ، پیامبر و قرآن را شناختن و دانستن ، ماه قدر خود را شناختن و به منزلت شایسته رسیدن ، ماه بر سر سفره کریمانه کریم کارساز نشستن و از کرم او بهره مند شدن ، ماه تمرین بندگی و تزکیه یافتن ، ماه صیقل و جلا دادن دل به یاد خدا ، ماه توکل و تقوی که «من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لایحتسب... و من یتوکل علی الله فهو حسبه ...» ماه دفع کدورت و کینه ها ، ماه دفع غم ها و نابسامانی ها و نالیدن های بی مورد ، ماه گل برافشاندن ، ماه بهاری شدن و قرآنی گشتن ، ماه با ساقی ساختن و سقف فلک را شکافتن و طرح نو درانداختن ، ماه رهایی از منت ها و خودخواهی ها ، ماه بیدار شدن از خواب غفلت ، ماه خود را یافتن و خدا را دیدن.
آینه غیب نما را ببین
ترک خودی کن و خدا را ببین
نویسنده: د. محمود ویسی

و دختران و پسران ُ
خنده بود و استعداد و آه حسرت
و رداها و موهای مجعد
این مکان منفعل ُ عمارت اعیانی تابستانی بود
جایی که شکوفه ها و زنبورها
بخش رو به شرق آن را در بر گرفته بود
سپس پایانی بدین شکل یافت .
امیلی دیکنسون در شعر کوتاه دیگری می گوید :
چون نتوانستم برای مرگ توقف کنم
او از سر لطف در برابرم ایستاد
کالسکه نگه داشت ُ ما بودیم
جاودانگي .
![]()
ادامه مطلب
شبی را مانده ام تنها چه بی معنا نمی دانم
سکوت خلوت خود را به دنیایی نمی خواهم
اگر یک لحظه از عمرم به خلوت باز نشینم
سراغت را نمی گیرم نگاهت را نمی خواهم
به کردارت اگر گفتم که حسرت بر رخت دارم
به پندارم نگاهی کرد و گفت بیهوده می خواهم
چراغ محفل امشب به هوای یار می تابد
اگر یک لحظه از یادم روی مهتاب خواهم
سکوت خلوت خود به دنیایی نمی خواهم
به بیداری سلامم کن که در خواب نمی خواهم
شبم خلوت شده ساقی به پیمانه رهایم کن
که این خلوت همان رنگ سیاهی است و
هیچ رنگی نمی خواهم

امسال هم گذشت شاید خیلی زود . ولی هنوز هیچی عوض نشده
مردم همون مردم . شهر همون شهر . و دل همون دل
غصه ها هنوز سر جاشونن . انگاری دلشون نمی خواد برن . حتی با اومدن ۸۷
این ها رو فقط به تو می گم
تو این دنیای بزرگ ُ هیچی به قشنگی یه نگاه پاک و معصوم نیست
از جاهای شلوغ و دود سیگار متنفرم
چه خوب بود که می شد همه جارو با بارون و عطر اهلام شست
حتی اون آدمای کثیف و چرکین ُ که هیچ بویی جز گناه نمی دن
این هارو فقط به تو می گم
دل من پر از آه و حسرته . اونجوری نگام نکن . من مثل بعضی آدما غرق گناه نیستم
اما ........... نه ..............
ولی انگاری بوی گناه می دم
کاش باران مرا هم بشوید ...

سلام خدمت همه دوستان گرامی
چند روز پیش از طرف دوست خوبم بانوي كنگي به یازی وبلاگی دعوت شدم و از ایشون تشکر می کنم . در این بازی باید هفت آهنگ مورد علاقه مان را نام ببریم و هفت نفر از دوستان دیگر که به این بازی دعوت نشدن دعوت کنیم .من بیشتر به آهنگ های قدیمی علاقه دارم و صدای خواننده هایی مثل هایده . معین . مرضيه . مرجان . حميرا .... رو به خواننده های امروزی ترجیح می دم .
و هفت آهنگ مورد علاقه ام :
هایده (زندگی قشنگه)
معین (همصدا)
مرضیه (بي داد زمان)
مرجان ( شبهاي خط خطي )
حميرا (درياكنار)
پوران ( كيه كيه در مي زنه؟ )
آزيتا (ستاره )
![]()

و كساني كه مي خوام به اين بازي دعوات كنم:
آسمون ريسمون . مهربانانه . بندر جاسك . اسطوره . كوخرد . چشمهاي ناديده (مونا) . آسك .
غم موهبت است نه مصیبت
غم را دیدم که پیاله ای پر از غصه سر می کشد ُ صدایش کردم و
گفتم:«شیرین است ُ این طور نیست» با ترشرویی پاسخ داد:
«تو با این دخالت ُ کسب و کارم را از رونق انداختی ُ چگونه
می توانم از این پس اندوه را به تو بفروشم ُ در حالی که می دانی
غم موهبت است نه مصیبت.»
جلال الدین رومی
کوه و سنجاب باهم نزاع می کردند
کوه به سنجاب گفت:« تو یک کوچولوی مغرور هستی»
سنجاب پاسخ داد:« تردیدی نیست که تو خیلی بزرگی
همه چیز باید گرد هم آید تا این فضا را بسازند
اما فکر نمی کنم که مقام و موقعیت من مایه شرمندگی ام باشد
البته من به بزرگی تو نیستم اما تو هم به کوچکی من نیستی و
حتی نصف چابکی و سرزندگی مرا نداری
انکار نمی کنم تو می توانی یک ردپای زیبای سنجاب بسازی
اما بدان استعداد ها متفاوت است ُ همه چیز خوب و کامل و
تمام عیار آفریده شده و آنچه هست واجب و ضروری است.
اگر من نمی توانم جنگال ها را بر روی پشت خود حمل کنم تو هم نمی توانی یک فندق را بشکنی.»
رالف والدو امرسون
*هیچ کاری برای انسان سخت تر از فکر کردن نیست. آلبرت اینشتین
*در میان آتش و زنها افتادن هر دو یکی است. پنتاگوراس
*تا کنون رفیقی پیدا نکرده ام که به اندازۀ تنهایی قابل رفاقت باشد .تورو
*آه و بردباری ، ریشه هر دیوزاد ، و بد خویی را ، خواهد کَند . ارد بزرگ
*برای آدمی دشمن دانا از دوست نادان بهتر است . بزرگمهر
*زندگی حتی با عشق گم شده نیز شیرین تر از زندگی بی عشق است . تاگور
*خوش نامی بزرگترین فر و افتخار هر آدمی است . اُرد بزرگ
*خاموشی بیشه نبرد ، فریادها در سینه دارد . اُرد بزرگ
*كسي به حساب مي آيد كه ديگران را به حساب بياورد. فوربس
*اهل خرد و فرهنگ همیشه زنده اند . اُرد بزرگ
*به بسیار گفتن آبروی خود مبر . بزرگمهر
*فرزند نانجیب ، آتش عمر پدر است . اُرد بزرگ
*صداقت نخستين بخش كتاب عشق است . توماس جفرسون
*آنكه پرنده نيست نبايد بر پرتگاهها آشيان سازد . نيچه
*پر حرفی در هنگام اندرز ، از اثر آن می کاهد . اُرد بزرگ
*خشمگین شدن انتقام خطاهای دیگران را از خود گرفتن است . والتر پوپ
*برای نوشیدن شهد بهشت ، هموار نگاهت به راستی باشد و درستی . اُرد بزرگ *زن مانند شیشۀ ظریف و شکستنی است . هرگز توانایی مقاومت او را نیازمایید .ممکن است شیشه ناگهان بشکند.سروانتس
راهها پیدا شده..به نام توست چشم مشتاقان گریان..دلـهای عـارفان سـوزان و
تنهای عاشقان بیجان...
الهی!از پیش خطر و از پس راهم نیست... دستم گیر که جز تو پناهم نیست
الهی!دانی که بی تو هیچکسم..دستم گیر که در تو رِسم..به ظاهر قبول دارم به باطن
تسلیـم نه از خصـم بـاک دارم و نه از دشمن بیـم...اگر دل گـوید چرا؟ گـویم سر
افکنده ام و اگرعقل گوید چرا؟ گویم که من بنده ام
الهی! از آنچه نخواستی چه آید و آنرا که نخواندی کی آید؟...نا کشته را از آب چیست
و ناخوانده را جواب چیست؟...
الهی!هر که ترا شناسد کار او باریک است و هر که ترا نشناسد راه او تاریک
تو را شناختن از تو رستن است..و به تو پیوستن از خود گذشتن است
الهی!ادای شکر تو را هیچ زبان نیست و دریای فضل تو را هیچ کران نیست...
یا رب ز ره راست نشانی خواهم .......وز باده آب و خاک جانی خواهم
از نعمت خود چو بهره مندم کردی....... در شکرگزاریت زبانی خواهم
شگفتا که در چهره ام خستگی غریبی موج می زند ، انگار که هزار سال است مرا نفهمیده اند !
و تنها چون جنگلی میان دریا و کوه نشسته ام.
اما تو باران باش و ببار، آفتاب باش و بتاب! بر مزرعه ی رویاهایم !
دستانت را دریغ نکن! از این همیشه های ابری،
می خواهم خورشید را لمس کنم.
دخترکان ِ کولی،همیشه دلتنگند، چین چین ِ دامن شان ،
خطوط در هم رویاهاییست که هرگز فرا نمی رسند.
پنجره را باز کن! به آنها لبخند بزن! به رویاهای من...
به رویاهای من وقتی در این بعدازظهرهای گرم و دم کرده ، سوزان و بی وقفه،
شک نمی کنم که تو دستانم را در دست گرفته ای و می خندی !
نه! شک نکن! حالم خوب نیست!
من شبیه این آدم ها نیستم.
شک نکن!
با این حال
دوستت دارم !
تو را که طبیعی ترین عادت غیر طبیعی هستی ،
رخدادی ناگهان و عزیز ، بی وقفه و لبریز ، درک حادثه ی تو ساده نیست ،
تو دشوارترین سادگی ممکنی و ساده ترین دشواری ِ محتمل !
برای من که تو را به یاد می آورم، از تو حرف می زنم تا باران را حس کنم، تا بهار را بفهمم.
و خاطره هامان را ورق می زنم ، تا آفتاب را پس از باران تماشا کنم.
چقدر با شکوه و تماشایی ست ، منظره ای که با تو شکل می گیرد،
چقدر شنیدنی ست، آوازی که از تو می تپد .
باش ! تا این صدا ، این رویا، تازه شود .
و وقتی احساس می کنم
این چراغ ها که سبز نمی شوند ! این روزها که تمام نمی شوند،
این کابوس ها که... ، این سایه ها که خسته نمی شوند، این راه ها که...
این... نمی شوند !
تنها، بودن تو ، حادثه ای است که اثبات می کند: می شوند!
باید اقرار کنم! تمام اشتیاقم را ، تمام اشتیاقی را که به تو می رسد ،
حریص و بی پروا ، معصوم و بی پرده ، تمام خواستنت را باید فریاد کشید ،
بر این روزهای بی روزنه ،
بر این فلات زیبای فراخ ! روزی باید اقرار کنم !
و این واژه های معصوم و ساده
ارزانی تو ، که معصومانه جهان را می نگری و
سادگی ات را هیچ هراسی نیست ، می باید بستایمت
که زیبایی و معصوم ، چنان که خودت !
و عزیز و یگانه ای از آن دست که عمر و جوانی .
نه ! این واژه ها را سر آن نیست تا ترجمان احساس من باشند.
در هوایی لبریز آزادی، مرا
زبانی دیگر باید و توانی دیگر ...
المیرا آقازاده
ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریفترین ماههای سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته میشود، و عبادت در یکی از شبهای آن (شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماهها است؛ روزهایش بهترین روزها، شبهایش بهترین شبها و ساعاتش بهترین ساعات است.
بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفسهای شما تسبیح، خواب شما عبادت، عملهایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.
پس با نیتای درست و دلی پاکیزه، پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»
آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزهداران را برشمرد و از صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت.
آنگاه که تنها شدی و در جست جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی ، بر من توکل نما .(نمل/79)
انگاه که نا امیدی بر جانت پنجه افکند و رها نمی شوی ، به من امیدوار باش. (زمر/53)
انگاه که سرمست زندگی دنیا و مغرور به آن شدی ،به یاد قیامت باش. (فاطر/5)
انگاه که دوست داری به آرزویت برسی ، به درگاهم دعا کن تا اجابت نمایم.(غافر/60)
انگاه که در پی تعالی و کمال هستی ، نیتت را پاک و الهی کن . (فاطر/29-30)
انگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد، به یاد من باش که من همواره به تو هستم.
(بقره/152)
انگاه که دوست داری با من هم سخن شوی ، نماز را به یاد من بخوان. ( طه/14)
آنگاه که روحت تشنه نیایش و راز و نیاز است ، آهسته من را بخوان. (اعراف/55)
آنگاه که شیطان همواره در پی وسوسه توست ، به من پناه ببر.(مومن/97)
آنگاه که لغزش ها روحت را آزرده ساخت ، در توبه به روی تو باز است . (قصص/67)

فرهنگ
جنگل های حرا در پیرامون بنادر لنگه ، جاسک و خمیر و اطراف جزیره قشم ، مناطق حفاظت شده گنو و حرا و پناهگاه حیات وحش شیدور که مهمترین قلمروهای حفاظت شده بین المللی در استان محسوب می شوند همواره از موقعیت ممتازی برخوردار بوده است .

در ادوار پیشین ، یادگارهایی باقی مانده که مهمترین آنها قلاع تاریخی جزایر قشم هرمز و لارک می باشد .
![]()
با توجه به شرایط جوی و طبیعی استان اهمیت آب و ذخیره سازی آن از دیرباز دغدغه خاطر مردمان این خطه بوده است . یادگار های به جا مانده از این تلاش خستگی ناپذیر در حال حاضر بخشی از جاذبه های تاریخی استان را تشکیل می دهد و برخی همچون مجموعه برکه های باران بندرعباس است .
در قلمرو استان هرمزگان کاروانسراهایی از ادوار مختلف تاریخی بر جای مانده که اغلب مربوط به دوره صفوی است که همچون کاروانسراهای بستک نوع معماری آن منحصر به فرد است .
![]()
از دیگر حیات تاریخی استان می توان غار خربس ، اسکله باستانی بندر لافت ، تپه کولغان قشم ، بافت تاریخی کنگ و لافت ، محله باستانی سورو ، معبد هندوها ، مسجد و حمام گله داری ، خانه فکری بندر لنگه و پل لاتیدان که زمانی بزرگترین پل ایران محسوب می شده نام برد .
![]()
![]()
موقعیت ویژه و مناسب استان هرمزگان موجب جذب و حضور اقوام متفاوتی در منطقه شده است که مظاهر فرهنگی هر یک از این اقوام با الگوهای فرهنگی ساکنان اصلی این منطقه در هم آمیخته است و نتیجه جاذبه هایی است که توجه هر بیننده ای را جلب می نماید . برخی از این مظاهر فرهنگی یگانگی خاصی در ایران داشته و از این نظر جاذبه های قابل اعتنایی برای جلب گردشگری است .
جغرافیای رویدر را بهتر بشناسیم
موقعیت رویدر:
رویدر مرکز بخش رویدر ، از توابع شهرستان خمیر واقع در استان هرمزگان است . رویدر از بخش شمال و شمال شرقی به بخش فین ، از سمت شمال غربی به شهرستان لار و از غرب به شهرستان بستک محدود می شود .
از جنوب غربی به کهورستان و کشار محدود می شود . این بخش بین 27 درجه و 15 دقیقه عرض شمالی و 37 دقیقه طول شرقی واقع شده است . دارای ارتفاع متوسطی در حدود 400 متر از سطح دریا بوده و مسافت آن بالغ بر 12500 کیلومتر می باشد .
وضعیت توپوگرافی : رویدر در منطقه ناهمگون از ناهمواری واقع است . بدین معنی که قسمتهای در غربی ، شمالی و شرقی آن بطور پیوسته با ارتفاعاتی مثل کوه شب (شو) کوه گچ ، گرد سیاه ، بیضی کوه ، ارتفاعات گیشو (مارو) احاطه شده ولی قسمت های داخلی و جنوبی آن هموار بوده و به نواحی پست جلگه ای منتهی می گردد .
مرتفع ترین نقطه قله کوه شب (شو) 2305 متر می باشد که در منتهی الیه شمال غربی واقع شده است . و چون سدی این منطقه را از نواحی پست هرمود و زادمحمود از توابع لار جدا می سازد . پست ترین نقطه روستا با ارتفاع 150 متر از سطح دریا مربوط به بخش های مرکزی و حاشیه رودخانه رویدر می باشد .
شیب عمومی منطقه از شمال به جنوب بوده و هر چه به سمت ساحل خلیج فارس برویم از میزان ارتفاع آن کاسته می شود در یک حالت کلی می توان عنوان نمود که بخش اعظم اراضی رویدر را ارتفاعات کمتر از 1000 متر تشکیل می دهند و ارتفاعات نسبتا" بلند ، بیشتر در غرب و شمال دیده می شود . سایر بلندی ها را عمدتا" تپه ماهورها بهم پیوسته و یک سری دیواره های پرٌه مانند پر شیب یا عمودی که در محل به آنها (پر) و (رخ) می گویند و دارای ارتفاع بین 500 تا 700 متر است تشکیل می دهد .
محمد درادورا
اي خدا اي برتر از انديشه ها
اي عيان در شاخه ها و ريشه ها
اي همه عالم پر از آواي تو
وي بيانم عاجز از معناي تو
عقل ما را عشق تو
ديوانه كرد
جان ما را باده ات ميخانه كرد
آسمان ها در خط پرگار تست
نقش گل ها پرده پرده كار تست
رنگ ها زد نقش تو بر كهكشان
آسمانها از تو شد اخترنشان
اختران گلهاي باغ آسمان
كهكشان ها چلچراغ آسمان
زهره يك سو سوي ديگر مشتري
ديده ها حيران بين مينا گري
اي همه انديشه ها حيران تو
پاي هر پرگار سرگردان تو
آستانت سجده گاه سروران
طفل ابجد خوان تو پيغمبران
مرغكان از بهر تو عاشق وشند
اختران از عشق تو در آتشند
در پر پروازها پرواز تست
در گلوي بلبلان آواز تست
اي تمام سجده ها بر خاك تو
اختران سرگشته ي
افلاك تو
خامه ي لطف تو در گلخانه ها
نقش ها زد بر پر پروانه ها
اي همه زيبا ي زيبا آفرين
من كه باشم تا بگويم آفرين
از ازل چشم جهان سوي تو بود
آفرينش آفرين گوي تو يود
انسان زنده موجودی سیاسی ست ُ مگر آنکه مرده باشد و خودش نداند
آقای ترانه ُ شهیار قنبری
رعشه های خشک باد
پر درد و ولوله
چندتا کوچه اونطرف تر
خونه ی یه قاتله
نرسیدیم و ندیدیم
مرگ شاپرک تو بارون
مرگ عاشقانه ی شعر
پشت دیوارای زندون
ای نفس بریده از غم
حرمت تن زمین کو ؟
شب یلدایی تمومه
قاصد چله نشین کو ؟
تا هزار و یک شبیخون
به غبار کوچه پیداست
میشه دل بست به دو راهی
راه سوم قتل دنیاست
قتل دنیای تو با من
رد خون روی تن عشق
قتل قاصدک تو قصه
به گلوله بستن عشق
رعشه های خشک باد
پر درد و ولوله
اینجا ارثیه ماست
خونه ی یه قاتله
...
عرفان کارن
مهستی هم به دور از ایران خاموش شد

شبکههای ایرانی لوسآنجلس گزارش دادند، مهستی، خواننده نامدار، بامداد روز دوشنبه بر اثر بیماری سرطان درگذشت.
مهستی، حدود چهار سال به بیماری مبتلا بود ولی تا مدتها آن را از مردم پنهان میکرد. وی در ماههای اخیر، همراه با پزشکش در چندین برنامه تلویزیونی ظاهر شده بود و بیماری خود را رایج در میان بسیاری از آمریکاییها و کم اهمیت جلوه داده بود.
مهستی از اواسط دهه ۱۳۴۰ خوانندگی را آغاز کرد و چندین ماه پیش از انقلاب، ایران را ترک کرد. همسر مهستی به گفته خود وی در تلویزیون جام جم، در همان دوران تیرباران شد.
مهستی با گروه کثیری از ترانهسازان ایرانی در سبکهای گوناگون، از علی تجویدی و اسدالله ملک گرفته تا جهانبخش پازوکی، صادق نجوکی، محمد حیدری و منوچهر چشمآذر همکاری داشت.
خواهر بزرگ مهستی، هايده در سال ۱۳۶۸ در اثر سکته قلبی در آمریکا درگذشت.
( تشكر از راديو زمانه )

تنها صداست که می ماند
روحش شاد و یادش گرامی
از کبوتر ُ پرواز
کوچه در شعر دلم
زمزمه می کرد ببارد باران
بوی خاک از سبد کهنه شالی پیداست
سطر شعرم
شده پرچین چکاوک قمری و قفس
محکومترین واژه ی این احساس است
نقطه از اول خط بنویسید :
زندگی حاصل همسایگی رنگ و شماست
و تبسم شاید
جاده ای بافته از جنس حریر است که ما
رابطه را درک کنیم
دفترم پر شده از
برگ گل سرخ که حتی امروز
دست از احساس لطیفی
چکد ار کهنگی گلبرگش.
عبدالرضا-م عاکف
در شكل مردم و علي الخصوص پوشش زنان ، در شيوه كسب درآمد و گذران زندگي بندري بودن ، شايد مناسب ترين و گويا ترين واژه براي توصيف زندگي در هرمزگان متكي بر كشاورزي و بيشتر بر تجارت كالا ، كه همان تنها شغل مناسب در يك بندر است استوار است . از طرف ديگر اين متكي نبودن بر زندگي كشاورزي ، كه اصلي ترين عامل بقا و تداوم حيات شهري است درك خاصي از زمان و شكل خاصي از زينت فرهنگي را حاكم كرده است . آنچه كه زندگي در هرمزگان را به گردش در مي آورد آمدن و رفتن كشتي هاست و آن كالايي كه اين كشتي ها با خود براي تجارت به ارمغان مي آورند . ايستادن در كنار دريا در انتظار كشتي چشم به آب دوختن ، و با توجه به حركت كند كشتي ها و خود دريا مه مولد طوفانهاي سنگين است . انتظار كشيدن صبر پيشه كردن و كنار آمدن با سختي ها و تنگدستي ها را به اميد رسيدن كشتي هاي تجارتي و يا باز آمدن مردان ماهيگير از دريا ، به اصلي ترين ويژگي مردمان هرمزگان بدل كرده است .
از گذشته بندرعباس و كل استان هرمزگان . سرزمين تجارت ها و شرارت هاي افسانه اي بوده است . كم نبوده اند كساني كه در اين خطه به اعتبار و با تكيه ر شجاعت و شهامت خود از راه تجارت و دريانوردي ثروت هاي كلان نصيب خود كرده اند . در واقع در هرمزگان صبر كردن و سختي ها رو تحمل كردن و در زير اين آفتاب سوزان به انتظار روز دگرگوني و بهبود اوضاع نشستن ، شرط اصلي زندگي است . به همين رو مردم و فرهنگ عامه همواره به شكل غير مستقيم حالتي رياضت گونه را تجويز مي كنند . چرا كه در تجربه تاريخي مردم در پس اين رياضت و سختي امكان تجارت و درآمد است . در واقع با اين مقدمه مي توان عنوان كرد كه بي جهت نيست كه محروم ترين منطقه كشور و دورافتاده ترين خطه اين سرزمين يعني بشاگرد ، در استان هرمزگان واقع است و از طرف ديگر نيز سرمايه خيزترين و پر درآمدترين بخش كشور نيز، كه منطقه آزاد كيش است باز در اين خطه جايي دارد ...

آنچه در استان هرمزگان مي گذرد ، چه زندگي آرام مردم ، چه هيات بي دغدغه و خلوت گزيده فرهنگي اين استان و چه مناسبات اداري ، همه متاثر از امري واحد است ، امري كه شايد سرشت متفاوت و ديگرگون هرمزگان و رنگ خاص زندگي در تك تك شهرستانهايش را رقم مي زند و آن امر واحد و يكم ، سبك زندگي در هرمزگان است و آنچه را نيز كه بهزيستي متكفل و متقبل آن است . براي يك غريبه ، يك خبرنگار ، يا يك مسافر، مخصوصا اگر در شش ماهه نخست سال قدم به هرمزگان بگذارد ، اولين چيزي كه نظر وي را و تمام احساس فكرش را به شيوه اي مستمر به خود جلب مي كند سختي و دشواري زندگي در اين اتمسفر به شدت سوزان است ، گرماي سوزان آفتاب و درجه بالاي شرجي كه تفاوت چنداني ميان سايه و آفتاب باقي نمي گذارد . و پس از آن متوجه حيات ديرينه و كهن مردم در چنين فضايي است . اگر از روند بالاي مهاجرت در اين چند سال اخير از استان هرمزگان به ساير شهرها چشم پوشي كنيم متوجه حضور دير سال مردم در كنار درياي خليج و آبهاي عمان مي شويم . گويي گرما و تقتيدگي هوا در قاموس حيات اجتماعي ساكنان هرمزگان چندان عنصر تاثير گذاري نيست . در واقع شكل زندگي مردم چندان با اين ويژگي اقليمي تناسب و هماهنگي يافته است كه ديگر گرما و سوزندگي هوا به حس در نمي آيد . مسلما چنين تناسب و چنين هماهنگي ، سبك خاصي از زندگي را پديد آورده است سبكي منحصر به فرد ، محصول هزاران سال زندگي در يك فضاي مسافرتي ، در كنار آبهاي درخشان خليج فارس و در سايه مراودات تجاري ، و به ناگزير فرهنگي با عرب نشينان آن سوي آب و همسايگان بلوچ و ساكنان هندوستان ، اين مراودات و اين مناسبات چندان در محيط زندگي و فضاي فكري مردم آميخته است كه مي توان نشانه هاي آن را در تمام عرصه ها مشاهده كرد ...

|
قديمي ترين ماماي شهر «بن» چهارمحال و بختياري 3هزار كودك به دنيا آورده است يك ماماي اهل شهرستان «بن» دراستان چهارمحال وبختياري با وجود نداشتن سواد تاكنون موفق شده است بيش از 3 هزار كودك را به دنيا آورد. به گزارش واحد مركزي خبر از شهركرد، اين بانو كه اصلي اكبري نام دارد در مدت فعاليت در حرفه مامايي خود توانسته است بيش از 3 هزار كودك به دنيا آورد به طوري كه مديرعامل سازمان منطقه اي بهداري استان را درسال 1363 بر آن داشت تا مجوز كتبي امور زايمان طبيعي بخش بن را براي وي صادر كند. اين ماما صد سال سن دارد و از 15 سالگي به همراه مادرش وارد حرفه مامايي شده است. وي در طول 60 سال فعاليت خود به عنوان ماما فقط 13كودك مرده را به دنيا آورده است. خانم اصلي اكبري با احساس رضايت از فعاليت خود در حرفه مامايي اطلاع از وضع معيشتي بيماران خود و كمك به آنان را از جمله امتيازهاي حرفه خود مي داند. وي دريافت ماهيانه 4 هزار تومان حقوق از بهداري در زمان فعاليتش را بركتي مي داند كه به وسيله آن به سفر حج مشرف شده است. قديمي ترين ماماي شهر بن هم اكنون 4 فرزند، 30 نوه، 37 نتيجه و يك نبيره دارد و 15 سال است كه به علت كهولت سن از انجام حرفه اش بازمانده است. |
|
|
|
فرهنگ در جنوب
استان هرمزگان به دليل واقع بودن كنار دريا و قدمت طولاني دريانوردي و وجود تاسيسات بندر از ديرباز محل آمد و رفت دريا نوردان عرب و هندي و حتي آفريقايي بوده است . ضمن اينكه به خاطر حجم كاري كه در اين استان بخصوص بندرعباس وجود دارد اين استان همواره از داخل كشور نيز مهاجراني را به خود پذيرفته كه طبعا آنها هم فرهنگ و آداب و رسوم خاص ملت و قوم و طايفه خود را با خود به بندر عباس و ساير نقاط استان هرمزگان آورده اند . به همين دليل در حوزه هايي چون موسيقي ، تاتر و حتي نوع پوشش عناصري از فرهنگ عربي و هندي در فرهنگ منطقه نفوذ كرده است .
دكتر محمود رئوفي مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي هرمزگان در مورد وضعيت فرهنگي استان چنين مي گويد :«اين استان از نظر فرهنگي يكي از مشكلاتش در واقع نبود سخت افزارهاي فرهنگي است . اماكن فرهنگي كه در ساير استان هاي كشور مي بينيم متاسفانه در اينجا با كمبود آن اماكن مواجه هستيم مثل تالارهاي نمايش ،سالن هاي سينما ، سالن برگذاري همايش ها و... به طور مثال ما در اين زمينه حتي قابل مقايسه با استان هاي همجوار مانند بوشهر هم نيستيم ، در حالي كه اگر از نظر اقتصادي و تجاري دو استان را قياس كنيم ، هرمزگان نه تنها از بوشهر كه از بسياري از استان هاي كشور جلوتر است .»
گه ميخندم گه ميگريم
از گذشت اين زمانه
رسم و راهم همچو پيران
شور و شوقم کودکانه
گه چو غنچه از نسيمی خنده در من زد جوانه
گه چو شمعی از شراری اشک چشمم شد روانه
خنده هايم گريه آور
گريه هايم بی بهانه
چو به عمر گذشته گريم
چه کنم گر لبم نخندد
چو به فردا کنم نگاهی
غم عالم رهم ببندد
رند عالم آن کسی کو زين ميانه
بر گزيند شور و حال عاشقانه



