تبليغاتX
دختر رويدري
این غبار نرم و بی صدا مردان و زنان بودند                                                                            

و دختران و پسران ُ

خنده بود و استعداد و آه حسرت

و رداها و موهای مجعد

این مکان منفعل ُ عمارت اعیانی تابستانی بود

جایی که شکوفه ها و زنبورها

بخش رو به شرق آن را در بر گرفته بود

سپس پایانی بدین شکل یافت .

امیلی دیکنسون در شعر کوتاه دیگری می گوید :

چون نتوانستم برای مرگ توقف کنم

او از سر لطف در برابرم ایستاد

کالسکه نگه داشت ُ ما بودیم

جاودانگي .

اميلي ديكنسون


ادامه مطلب
نوشته شده توسط دختر رویدری در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ساعت 23:5 | لینک ثابت |


ادامه مطلب
نوشته شده توسط دختر رویدری در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387 ساعت 13:55 | لینک ثابت |

شبی را مانده ام تنها چه بی معنا نمی دانم

سکوت خلوت خود را به دنیایی نمی خواهم

اگر یک لحظه از عمرم به خلوت باز نشینم

سراغت را نمی گیرم نگاهت را نمی خواهم

به کردارت اگر گفتم که حسرت بر رخت دارم

به پندارم نگاهی کرد و گفت بیهوده می خواهم

چراغ محفل امشب به هوای یار می تابد

اگر یک لحظه از یادم روی مهتاب خواهم

سکوت خلوت خود به دنیایی نمی خواهم

به بیداری سلامم کن که در خواب نمی خواهم

شبم خلوت شده ساقی به پیمانه رهایم کن

که این خلوت همان رنگ سیاهی است و

هیچ رنگی نمی خواهم

خلوت

نوشته شده توسط دختر رویدری در دوشنبه 19 فروردین1387 ساعت 21:58 | لینک ثابت |

امسال هم گذشت شاید خیلی زود . ولی هنوز هیچی عوض نشده

مردم همون مردم . شهر همون شهر . و دل همون دل

غصه ها هنوز سر جاشونن . انگاری دلشون نمی خواد برن . حتی با اومدن ۸۷

این ها رو فقط به تو می گم

تو این دنیای بزرگ ُ هیچی به قشنگی یه نگاه پاک و معصوم نیست

از جاهای شلوغ و دود سیگار متنفرم

چه خوب بود که می شد همه جارو با بارون و عطر اهلام شست

حتی اون آدمای کثیف و چرکین ُ که هیچ بویی جز گناه نمی دن

این هارو فقط به تو می گم

دل من پر از آه و حسرته . اونجوری نگام نکن . من مثل بعضی آدما غرق گناه نیستم

اما ........... نه ..............

ولی انگاری بوی گناه می دم

کاش باران مرا هم بشوید ...

امسال هم گذشت

نوشته شده توسط دختر رویدری در دوشنبه 27 اسفند1386 ساعت 11:3 | لینک ثابت |

سلام خدمت همه دوستان گرامی

چند روز پیش از طرف دوست خوبم بانوي كنگي به یازی وبلاگی دعوت شدم و از ایشون تشکر می کنم . در این بازی باید هفت آهنگ مورد علاقه مان را نام ببریم و هفت نفر از دوستان دیگر که به این بازی دعوت نشدن دعوت کنیم .من بیشتر به آهنگ های قدیمی علاقه دارم و صدای خواننده هایی مثل هایده . معین . مرضيه . مرجان . حميرا .... رو به خواننده های امروزی ترجیح می دم .

و هفت آهنگ مورد علاقه ام :

هایده (زندگی قشنگه)

معین (همصدا)

مرضیه (بي داد زمان)

مرجان ( شبهاي خط خطي )

حميرا (درياكنار)

پوران ( كيه كيه در مي زنه؟ )

آزيتا (ستاره )

معينهايدهمرضيهمرجان

پوران             حميرا              آزيتا

و كساني كه مي خوام به اين بازي دعوات كنم:

آسمون ريسمون . مهربانانه . بندر جاسك . اسطوره . كوخرد . چشمهاي ناديده (مونا) . آسك .

نوشته شده توسط دختر رویدری در چهارشنبه 22 اسفند1386 ساعت 12:34 | لینک ثابت |

غم موهبت است نه مصیبت

غم را دیدم که پیاله ای پر از غصه سر می کشد ُ صدایش کردم و

گفتم:«شیرین است ُ این طور نیست» با ترشرویی پاسخ داد:

«تو با این دخالت ُ کسب و کارم را از رونق انداختی ُ چگونه

می توانم از این پس اندوه را به تو بفروشم ُ در حالی که می دانی

غم موهبت است نه مصیبت.»

                                                                                                            جلال الدین رومی

نوشته شده توسط دختر رویدری در سه شنبه 7 اسفند1386 ساعت 11:55 | لینک ثابت |
حکایت

کوه و سنجاب باهم نزاع می کردند

کوه به سنجاب گفت:« تو یک کوچولوی مغرور هستی»

سنجاب پاسخ داد:« تردیدی نیست که تو خیلی بزرگی 

 همه چیز باید گرد هم آید تا این فضا را بسازند

اما فکر نمی کنم که مقام و موقعیت من مایه شرمندگی ام باشد

البته من به بزرگی تو نیستم اما تو هم به کوچکی من نیستی و

حتی نصف چابکی و سرزندگی مرا نداری

انکار نمی کنم تو می توانی یک ردپای زیبای سنجاب بسازی

اما بدان استعداد ها متفاوت است ُ همه چیز خوب و کامل و

 تمام عیار آفریده شده و آنچه هست واجب و ضروری است.

اگر من نمی توانم جنگال ها را بر روی پشت خود حمل کنم تو هم نمی توانی یک فندق را بشکنی.»

                                                                                                             رالف والدو امرسون

نوشته شده توسط دختر رویدری در سه شنبه 30 بهمن1386 ساعت 19:3 | لینک ثابت |

*هیچ کاری برای انسان سخت تر از فکر کردن نیست. آلبرت اینشتین
*در میان آتش و زنها افتادن هر دو یکی است. پنتاگوراس
*تا کنون رفیقی پیدا نکرده ام که به اندازۀ تنهایی قابل رفاقت باشد .تورو                                                                                
*آه و بردباری ، ریشه هر دیوزاد ، و بد خویی را ، خواهد کَند . ارد بزرگ
*برای آدمی دشمن دانا از دوست نادان بهتر است . بزرگمهر
*زندگی حتی با عشق گم شده نیز شیرین تر از زندگی بی عشق است . تاگور
*خوش نامی بزرگترین فر و افتخار هر آدمی است . اُرد بزرگ
*خاموشی بیشه نبرد ، فریادها در سینه دارد .  اُرد بزرگ
*كسي به حساب مي آيد كه ديگران را به حساب بياورد. فوربس
*اهل خرد و فرهنگ همیشه زنده اند . اُرد بزرگ
*به بسیار گفتن آبروی خود مبر . بزرگمهر                           
*فرزند نانجیب ، آتش عمر پدر است . اُرد بزرگ
*صداقت نخستين بخش كتاب عشق است . توماس جفرسون
*آنكه پرنده نيست نبايد بر پرتگاهها آشيان سازد . نيچه 
*پر حرفی در هنگام اندرز ، از اثر آن می کاهد . اُرد بزرگ
*خشمگین شدن انتقام خطاهای دیگران را از خود گرفتن است . والتر پوپ
*برای نوشیدن شهد بهشت ، هموار نگاهت به راستی باشد و درستی . اُرد بزرگ                                                                                                                                                                  *زن مانند شیشۀ ظریف و شکستنی است . هرگز توانایی مقاومت او را نیازمایید .ممکن است شیشه ناگهان بشکند.سروانتس                                                                                                 

نوشته شده توسط دختر رویدری در پنجشنبه 11 بهمن1386 ساعت 20:0 | لینک ثابت |
 
الهی! بنام تو زبانها گویا شده،بنام تو جانها شیدا شده،زشتها زیبا شده،کارها هویدا شده

راهها پیدا شده..به نام توست چشم مشتاقان گریان..دلـهای عـارفان سـوزان و

تنهای عاشقان بیجان...

الهی!از پیش خطر و از پس راهم نیست... دستم گیر که جز تو پناهم نیست

الهی!دانی که بی تو هیچکسم..دستم گیر که در تو رِسم..به ظاهر قبول دارم به باطن

تسلیـم نه از خصـم بـاک دارم و نه از دشمن بیـم...اگر دل گـوید چرا؟ گـویم سر

افکنده ام و اگرعقل گوید چرا؟  گویم که من بنده ام 

 الهی! از آنچه نخواستی چه آید و آنرا که نخواندی کی آید؟...نا کشته را از آب چیست

و ناخوانده را جواب چیست؟...

 الهی!هر که ترا شناسد کار او باریک است و هر که ترا نشناسد راه او تاریک

 تو را شناختن از تو رستن است..و به تو پیوستن از خود گذشتن است

الهی!ادای شکر تو را هیچ زبان نیست و دریای فضل تو را هیچ کران نیست...

        یا رب ز ره راست نشانی خواهم .......وز باده آب و خاک جانی خواهم

        از نعمت خود چو بهره مندم کردی....... در شکرگزاریت زبانی خواهم

نوشته شده توسط دختر رویدری در یکشنبه 30 دی1386 ساعت 0:19 | لینک ثابت |

شگفتا که در چهره ام خستگی غریبی موج می زند ، انگار که هزار سال است مرا نفهمیده اند !

و تنها چون جنگلی میان دریا و کوه نشسته ام.

اما تو باران باش و ببار، آفتاب باش و بتاب! بر مزرعه ی رویاهایم !

دستانت را دریغ نکن! از این همیشه های ابری،

می خواهم خورشید را لمس کنم.

دخترکان ِ کولی،همیشه دلتنگند، چین چین ِ دامن شان ،

خطوط در هم رویاهاییست که هرگز فرا نمی رسند.

پنجره را باز کن! به آنها لبخند بزن! به رویاهای من...

به رویاهای من وقتی در این بعدازظهرهای گرم و دم کرده ، سوزان و بی وقفه،

شک نمی کنم که تو دستانم را در دست گرفته ای و می خندی !

نه! شک نکن! حالم خوب نیست!

من شبیه این آدم ها نیستم.

شک نکن!

با این حال

دوستت دارم !

تو را که طبیعی ترین عادت غیر طبیعی هستی ،

رخدادی ناگهان و عزیز ، بی وقفه و لبریز ، درک حادثه ی تو ساده نیست ،

تو دشوارترین سادگی ممکنی و ساده ترین دشواری ِ محتمل !

برای من که تو را به یاد می آورم، از تو حرف می زنم تا باران را حس کنم، تا بهار را بفهمم.

و خاطره هامان را ورق می زنم ، تا آفتاب را پس از باران تماشا کنم.

چقدر با شکوه و تماشایی ست ، منظره ای که با تو شکل می گیرد،

چقدر شنیدنی ست، آوازی که از تو می تپد .

باش ! تا این صدا ، این رویا، تازه شود .

و وقتی احساس می کنم

این چراغ ها که سبز نمی شوند ! این روزها که تمام نمی شوند،

این کابوس ها که... ، این سایه ها که خسته نمی شوند، این راه ها که...

این... نمی شوند !

تنها، بودن تو ، حادثه ای است که اثبات می کند: می شوند!

باید اقرار کنم! تمام اشتیاقم را ، تمام اشتیاقی را که به تو می رسد ،

حریص و بی پروا ، معصوم و بی پرده ، تمام خواستنت را باید فریاد کشید ،

بر این روزهای بی روزنه ،

بر این فلات زیبای فراخ ! روزی باید اقرار کنم !

و این واژه های معصوم و ساده

ارزانی تو ، که معصومانه جهان را می نگری و

سادگی ات را هیچ هراسی نیست ، می باید بستایمت

که زیبایی و معصوم ، چنان که خودت !

و عزیز و یگانه ای از آن دست که عمر و جوانی .

 نه ! این واژه ها را سر آن نیست تا ترجمان احساس من باشند.

در هوایی لبریز آزادی، مرا

زبانی دیگر باید و توانی دیگر ...

المیرا آقازاده

نوشته شده توسط دختر رویدری در چهارشنبه 4 مهر1386 ساعت 13:32 | لینک ثابت |

ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریف‌ترین ماه‌های سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می‌شود، و عبادت در یکی از شب‌های آن (شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 
درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ها است؛ روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است.
بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.
پس با نیت‌ای درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»

آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌داران را برشمرد و از 
صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و
فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت.

 

آنگاه که تنها شدی و در جست جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی ، بر من توکل نما .(نمل/79)

 

انگاه که نا امیدی بر جانت پنجه افکند و رها نمی شوی ، به من امیدوار باش. (زمر/53)

 

انگاه که سرمست زندگی دنیا و مغرور به آن شدی ،به یاد قیامت باش. (فاطر/5)

 

انگاه که دوست داری به آرزویت برسی ، به درگاهم دعا کن تا اجابت نمایم.(غافر/60)

 

انگاه که در پی تعالی و کمال هستی ، نیتت را پاک و الهی کن . (فاطر/29-30)

 

انگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد، به یاد من باش که من همواره به تو هستم.

(بقره/152)

 

انگاه که دوست داری با من هم سخن شوی ، نماز را به یاد من بخوان. ( طه/14)

 

آنگاه که روحت تشنه نیایش و راز و نیاز  است ، آهسته من را بخوان. (اعراف/55)

 

آنگاه که شیطان همواره در پی وسوسه توست ، به من پناه ببر.(مومن/97)

 

آنگاه که لغزش ها روحت را آزرده ساخت ، در توبه به روی تو باز است . (قصص/67)

نوشته شده توسط دختر رویدری در پنجشنبه 22 شهریور1386 ساعت 14:48 | لینک ثابت |

فرهنگ

جنگل های حرا در پیرامون بنادر لنگه ، جاسک و خمیر و اطراف جزیره قشم ، مناطق حفاظت شده گنو و حرا و پناهگاه حیات وحش شیدور که مهمترین قلمروهای حفاظت شده بین المللی در استان محسوب می شوند همواره از موقعیت ممتازی برخوردار بوده است .

جنگل حرا

در ادوار پیشین ، یادگارهایی باقی مانده که مهمترین آنها قلاع تاریخی جزایر قشم هرمز و لارک می باشد .

قلعه پرتغالی

با توجه به شرایط جوی و طبیعی استان اهمیت آب و ذخیره سازی آن از دیرباز دغدغه خاطر مردمان این خطه بوده است . یادگار های به جا مانده از این تلاش خستگی ناپذیر در حال حاضر بخشی از جاذبه های تاریخی استان را تشکیل می دهد و برخی همچون مجموعه برکه های باران بندرعباس است .

در قلمرو استان هرمزگان کاروانسراهایی از ادوار مختلف تاریخی بر جای مانده که اغلب مربوط به دوره صفوی است که همچون کاروانسراهای بستک نوع معماری آن منحصر به فرد است .

کاروانسرای تاریخی بستک

از دیگر حیات تاریخی استان می توان غار خربس ، اسکله باستانی بندر لافت ، تپه کولغان قشم ، بافت تاریخی کنگ و لافت ، محله باستانی سورو ، معبد هندوها ، مسجد و حمام گله داری ، خانه فکری بندر لنگه و پل لاتیدان که زمانی بزرگترین پل ایران محسوب می شده نام برد .

معبد هندوها

حمام گله داری

موقعیت ویژه و مناسب استان هرمزگان موجب جذب و حضور اقوام متفاوتی در منطقه شده است که مظاهر فرهنگی هر یک از این اقوام با الگوهای فرهنگی ساکنان اصلی این منطقه در هم آمیخته است و نتیجه جاذبه هایی است که توجه هر بیننده ای را جلب می نماید . برخی از این مظاهر فرهنگی یگانگی خاصی در ایران داشته و از این نظر جاذبه های قابل اعتنایی برای جلب گردشگری است .

نوشته شده توسط دختر رویدری در دوشنبه 12 شهریور1386 ساعت 14:49 | لینک ثابت |

جغرافیای رویدر را بهتر بشناسیم

موقعیت رویدر:

رویدر مرکز بخش رویدر ، از توابع شهرستان خمیر واقع در استان هرمزگان است . رویدر از بخش شمال و شمال شرقی به بخش فین ، از سمت شمال غربی به شهرستان لار و از غرب به شهرستان بستک محدود می شود .

از جنوب غربی به کهورستان و کشار محدود می شود . این بخش بین 27 درجه و 15 دقیقه عرض شمالی و 37 دقیقه طول شرقی واقع شده است . دارای ارتفاع متوسطی در حدود 400 متر از سطح دریا بوده و مسافت آن بالغ بر 12500 کیلومتر می باشد .

وضعیت توپوگرافی : رویدر در منطقه ناهمگون از ناهمواری واقع است . بدین معنی که قسمتهای در غربی ، شمالی و شرقی آن بطور پیوسته با ارتفاعاتی مثل کوه شب (شو) کوه گچ ، گرد سیاه ، بیضی کوه ، ارتفاعات گیشو (مارو) احاطه شده ولی قسمت های داخلی و جنوبی آن هموار بوده و به نواحی پست جلگه ای منتهی می گردد .

مرتفع ترین نقطه قله کوه شب (شو) 2305 متر می باشد که در منتهی الیه شمال غربی واقع شده است . و چون سدی این منطقه را از نواحی پست هرمود و زادمحمود از توابع لار جدا می سازد . پست ترین نقطه روستا با ارتفاع 150 متر از سطح دریا مربوط به بخش های مرکزی و حاشیه رودخانه رویدر می باشد .

شیب عمومی منطقه از شمال به جنوب بوده و هر چه به سمت ساحل خلیج فارس برویم از میزان ارتفاع آن کاسته می شود در یک حالت کلی می توان عنوان نمود که بخش اعظم اراضی رویدر را ارتفاعات کمتر از 1000 متر تشکیل می دهند و ارتفاعات نسبتا" بلند ، بیشتر در غرب و شمال دیده می شود . سایر بلندی ها را عمدتا" تپه ماهورها بهم پیوسته و یک سری دیواره های پرٌه مانند پر شیب یا عمودی که در محل به آنها (پر) و (رخ) می گویند و دارای ارتفاع بین 500 تا 700 متر است تشکیل می دهد .

                                                                       محمد درادورا

رویدر 

نوشته شده توسط دختر رویدری در سه شنبه 30 مرداد1386 ساعت 12:34 | لینک ثابت |

اي خدا اي برتر از انديشه ها
اي عيان در شاخه ها و ريشه ها
 اي همه عالم پر از آواي تو
وي بيانم عاجز از معناي تو
عقل ما را عشق تو
ديوانه كرد
جان ما را باده ات ميخانه كرد
آسمان ها در خط پرگار تست
نقش گل ها پرده پرده كار تست
رنگ ها زد نقش تو بر كهكشان
 آسمانها از تو شد اخترنشان
اختران گلهاي باغ آسمان
كهكشان ها چلچراغ آسمان
زهره يك سو سوي ديگر مشتري
ديده ها حيران بين مينا گري
اي همه انديشه ها حيران تو
پاي هر پرگار سرگردان تو
آستانت سجده گاه سروران
طفل ابجد خوان تو پيغمبران
مرغكان از بهر تو عاشق وشند
اختران از عشق تو در آتشند
در پر پروازها پرواز تست
در گلوي بلبلان آواز تست
اي تمام سجده ها بر خاك تو
اختران سرگشته ي
افلاك تو
خامه ي لطف تو در گلخانه ها
 نقش ها زد بر پر پروانه ها
اي همه زيبا ي زيبا آفرين
من كه باشم تا بگويم آفرين
از ازل چشم جهان سوي تو بود
 آفرينش آفرين گوي تو يود
 

نوشته شده توسط دختر رویدری در سه شنبه 23 مرداد1386 ساعت 22:43 | لینک ثابت |

انسان زنده موجودی سیاسی ست ُ مگر آنکه مرده باشد و خودش نداند

آقای ترانه ُ شهیار قنبری

رعشه های خشک باد

پر درد و ولوله

چندتا کوچه اونطرف تر

خونه ی یه قاتله

نرسیدیم و ندیدیم

مرگ شاپرک تو بارون

مرگ عاشقانه ی شعر

پشت دیوارای زندون

ای نفس بریده از غم

حرمت تن زمین کو ؟

شب یلدایی تمومه

قاصد چله نشین کو ؟

تا هزار و یک شبیخون

به غبار کوچه پیداست

میشه دل بست به دو راهی

راه سوم قتل دنیاست

قتل دنیای تو با من

رد خون روی تن عشق

قتل قاصدک تو قصه

به گلوله بستن عشق

رعشه های خشک باد

پر درد و ولوله

اینجا ارثیه ماست

خونه ی یه قاتله

...

عرفان کارن

نوشته شده توسط دختر رویدری در جمعه 29 تیر1386 ساعت 21:29 | لینک ثابت |

مهستی هم به دور از ایران خاموش شد

مهستي

شبکه‌های ایرانی لوس‌آنجلس گزارش دادند، مهستی، خواننده نامدار، بامداد روز دوشنبه بر اثر بیماری سرطان درگذشت.

مهستی، حدود چهار سال به بیماری مبتلا بود ولی تا مدتها آن را از مردم پنهان می‌کرد. وی در ماه‌های اخیر، همراه با پزشکش در چندین برنامه تلویزیونی ظاهر شده بود و بیماری خود را رایج در میان بسیاری از آمریکایی‌ها و کم اهمیت جلوه داده بود.

مهستی از اواسط دهه ۱۳۴۰ خوانندگی را آغاز کرد و چندین ماه پیش از انقلاب، ایران را ترک کرد. همسر مهستی به گفته خود وی در تلویزیون جام جم، در همان دوران تیرباران شد.
مهستی با گروه کثیری از ترانه‌سازان ایرانی در سبک‌های گوناگون، از علی تجویدی و اسدالله ملک گرفته تا جهانبخش پازوکی، صادق نجوکی، محمد حیدری و منوچهر چشم‌آذر همکاری داشت.

خواهر بزرگ مهستی، هايده در سال ۱۳۶۸ در اثر سکته قلبی در آمریکا درگذشت.

 ( تشكر از راديو زمانه )

مهستي

تنها صداست که می ماند
روحش شاد و یادش گرامی

نوشته شده توسط دختر رویدری در دوشنبه 11 تیر1386 ساعت 18:14 | لینک ثابت |
دفترم پر شده از بوی اقاقی از یاس

از کبوتر ُ پرواز

کوچه در شعر دلم

زمزمه می کرد ببارد باران

بوی خاک از سبد کهنه شالی پیداست

سطر شعرم

شده پرچین چکاوک قمری و قفس

محکومترین واژه ی این احساس است

نقطه از اول خط  بنویسید :

زندگی حاصل همسایگی رنگ و شماست

و تبسم شاید

جاده ای بافته از جنس حریر است که ما

رابطه را درک کنیم

دفترم پر شده از

برگ گل سرخ که حتی امروز

دست از احساس لطیفی

چکد ار کهنگی گلبرگش.

عبدالرضا-م عاکف

نوشته شده توسط دختر رویدری در سه شنبه 8 خرداد1386 ساعت 17:11 | لینک ثابت |

در شكل مردم و علي الخصوص پوشش زنان ، در شيوه كسب درآمد و گذران زندگي بندري بودن ، شايد مناسب ترين و گويا ترين واژه براي توصيف زندگي در هرمزگان متكي بر كشاورزي و بيشتر بر تجارت كالا ، كه همان تنها شغل مناسب در يك بندر است استوار است . از طرف ديگر اين متكي نبودن بر زندگي كشاورزي ، كه اصلي ترين عامل بقا و تداوم حيات شهري است درك خاصي از زمان و شكل خاصي از زينت فرهنگي را حاكم كرده است . آنچه كه زندگي در هرمزگان را به گردش در مي آورد آمدن و رفتن كشتي هاست و آن كالايي كه اين كشتي ها با خود براي تجارت به ارمغان مي آورند . ايستادن در كنار دريا در انتظار كشتي چشم به آب دوختن ، و با توجه به حركت كند كشتي ها و خود دريا مه مولد طوفانهاي سنگين است . انتظار كشيدن صبر پيشه كردن و كنار آمدن با سختي ها و تنگدستي ها را به اميد رسيدن كشتي هاي تجارتي و يا باز آمدن مردان ماهيگير از دريا ، به اصلي ترين ويژگي مردمان هرمزگان بدل كرده است .

از گذشته بندرعباس و كل استان هرمزگان . سرزمين تجارت ها و شرارت هاي افسانه اي بوده است . كم نبوده اند كساني كه در اين خطه به اعتبار و با تكيه ر شجاعت و شهامت خود از راه تجارت و دريانوردي ثروت هاي كلان نصيب خود كرده اند . در واقع در هرمزگان صبر كردن و سختي ها رو تحمل كردن و در زير اين آفتاب سوزان به انتظار روز دگرگوني و بهبود اوضاع نشستن ، شرط اصلي زندگي است . به همين رو مردم و فرهنگ عامه همواره به شكل غير مستقيم حالتي رياضت گونه را تجويز مي كنند . چرا كه در تجربه تاريخي مردم در پس اين رياضت و سختي امكان تجارت و درآمد است . در واقع با اين مقدمه مي توان عنوان كرد كه بي جهت نيست كه محروم ترين منطقه كشور و دورافتاده ترين خطه اين سرزمين يعني بشاگرد ، در استان هرمزگان واقع است و از طرف ديگر نيز سرمايه خيزترين و پر درآمدترين بخش كشور نيز، كه منطقه آزاد كيش است باز در اين خطه جايي دارد ...

نوشته شده توسط دختر رویدری در شنبه 29 اردیبهشت1386 ساعت 19:43 | لینک ثابت |

 

آنچه در استان هرمزگان مي گذرد ، چه زندگي آرام مردم ، چه هيات بي دغدغه و خلوت گزيده فرهنگي اين استان و چه مناسبات اداري ، همه متاثر از امري واحد است ، امري كه شايد سرشت متفاوت و ديگرگون هرمزگان و رنگ خاص زندگي در تك تك شهرستانهايش را رقم مي زند و آن امر واحد و يكم ، سبك زندگي در هرمزگان است و آنچه را نيز كه بهزيستي متكفل و متقبل آن است . براي يك غريبه ، يك خبرنگار ، يا يك مسافر، مخصوصا اگر در شش ماهه نخست سال قدم به هرمزگان بگذارد ، اولين چيزي كه نظر وي را و تمام احساس فكرش را به شيوه اي مستمر به خود جلب مي كند سختي و دشواري زندگي در اين اتمسفر به شدت سوزان است ، گرماي سوزان آفتاب و درجه بالاي شرجي كه تفاوت چنداني ميان سايه و آفتاب باقي نمي گذارد . و پس از آن متوجه حيات ديرينه و كهن مردم در چنين فضايي است . اگر از روند بالاي مهاجرت در اين چند سال اخير از استان هرمزگان به ساير شهرها چشم پوشي كنيم متوجه حضور دير سال مردم در كنار درياي خليج و آبهاي عمان مي شويم . گويي گرما و تقتيدگي هوا در قاموس حيات اجتماعي ساكنان هرمزگان چندان عنصر تاثير گذاري نيست . در واقع شكل زندگي مردم چندان با اين ويژگي اقليمي تناسب و هماهنگي يافته است كه ديگر گرما و سوزندگي هوا به حس در نمي آيد . مسلما چنين تناسب و چنين هماهنگي ، سبك خاصي از زندگي را پديد آورده است سبكي منحصر به فرد ، محصول هزاران سال زندگي در يك فضاي مسافرتي ، در كنار آبهاي درخشان خليج فارس و در سايه مراودات تجاري ، و به ناگزير فرهنگي با عرب نشينان آن سوي آب و همسايگان بلوچ و ساكنان هندوستان ، اين مراودات و اين مناسبات چندان در محيط زندگي و فضاي فكري مردم آميخته است كه مي توان نشانه هاي آن را در تمام عرصه ها مشاهده كرد ...

نوشته شده توسط دختر رویدری در جمعه 21 اردیبهشت1386 ساعت 13:16 | لینک ثابت |

قديمي ترين ماماي شهر «بن» چهارمحال و بختياري 3هزار كودك به دنيا آورده است

يك ماماي اهل شهرستان «بن» دراستان چهارمحال وبختياري با وجود نداشتن سواد تاكنون موفق شده است بيش از 3 هزار كودك را به دنيا آورد.
به گزارش واحد مركزي خبر از شهركرد، اين بانو كه اصلي اكبري نام دارد در مدت فعاليت در حرفه مامايي خود توانسته است بيش از 3 هزار كودك به دنيا آورد به طوري كه مديرعامل سازمان منطقه اي بهداري استان را درسال 1363 بر آن داشت تا مجوز كتبي امور زايمان طبيعي بخش بن را براي وي صادر كند.
اين ماما صد سال سن دارد و از 15 سالگي به همراه مادرش وارد حرفه مامايي شده است.
وي در طول 60 سال فعاليت خود به عنوان ماما فقط 13كودك مرده را به دنيا آورده است.
خانم اصلي اكبري با احساس رضايت از فعاليت خود در حرفه مامايي اطلاع از وضع معيشتي بيماران خود و كمك به آنان را از جمله امتيازهاي حرفه خود مي داند.
وي دريافت ماهيانه 4 هزار تومان حقوق از بهداري در زمان فعاليتش را بركتي مي داند كه به وسيله آن به سفر حج مشرف شده است.
قديمي ترين ماماي شهر بن هم اكنون 4 فرزند، 30 نوه، 37 نتيجه و يك نبيره دارد و 15 سال است كه به علت كهولت سن از انجام حرفه اش بازمانده است.

 


 

نوشته شده توسط دختر رویدری در دوشنبه 10 اردیبهشت1386 ساعت 23:58 | لینک ثابت |

فرهنگ در جنوب

استان هرمزگان به دليل واقع بودن كنار دريا و قدمت طولاني دريانوردي و وجود تاسيسات بندر از ديرباز محل آمد و رفت دريا نوردان عرب و هندي و حتي آفريقايي بوده است . ضمن اينكه به خاطر حجم كاري كه در اين استان بخصوص بندرعباس وجود دارد اين استان همواره از داخل كشور نيز مهاجراني را به خود پذيرفته كه طبعا آنها هم فرهنگ و آداب و رسوم خاص ملت و قوم و طايفه خود را با خود به بندر عباس و ساير نقاط استان هرمزگان آورده اند . به همين دليل در حوزه هايي چون موسيقي ، تاتر و حتي نوع پوشش عناصري از فرهنگ عربي و هندي در فرهنگ منطقه نفوذ كرده است .

دكتر محمود رئوفي مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي هرمزگان در مورد وضعيت فرهنگي استان چنين مي گويد :«اين استان از نظر فرهنگي يكي از مشكلاتش در واقع نبود سخت افزارهاي فرهنگي است . اماكن فرهنگي كه در ساير استان هاي كشور مي بينيم متاسفانه در اينجا با كمبود آن اماكن مواجه هستيم مثل تالارهاي نمايش ،سالن هاي سينما ، سالن برگذاري همايش ها و... به طور مثال ما در اين زمينه حتي قابل مقايسه با استان هاي همجوار مانند بوشهر هم نيستيم ، در حالي كه اگر از نظر اقتصادي و تجاري دو استان را قياس كنيم ، هرمزگان نه تنها از بوشهر كه از بسياري از استان هاي كشور جلوتر است .»

نوشته شده توسط دختر رویدری در پنجشنبه 6 اردیبهشت1386 ساعت 12:30 | لینک ثابت |

گه ميخندم گه ميگريم

از گذشت اين زمانه

رسم و راهم  همچو پيران

شور و شوقم کودکانه

گه چو غنچه از نسيمی  خنده در من زد جوانه

گه چو شمعی از شراری  اشک چشمم شد روانه

خنده هايم گريه آور

گريه هايم بی بهانه

چو به عمر گذشته گريم

چه کنم گر لبم نخندد

چو به فردا کنم نگاهی

غم عالم رهم ببندد

رند عالم  آن کسی کو  زين ميانه

بر گزيند شور و حال عاشقانه

نوشته شده توسط دختر رویدری در دوشنبه 27 فروردین1386 ساعت 14:30 | لینک ثابت |

مي دانی

عبور از كوه عظيم و سخت مصائب

گذر از ناهموارترين جاده ها

پشت سر هم نهادن درشت ناك ترين رنج ها

و رسيدن به دالان سبز و پرفروغ رهايي و آسايش

آسان نيست

در نهايت سهل بودن ممتنع است

مي داني ُ اگر خود تو

آري خود خود تو

تو باشی ُ اگر

فقط و فقط به اين بينديشي

كه مي توني ُ اگر

از خاطر نبري سايه پر محبت و دستان حمايت گرش

همه ي آن چه كه گفتم

چونان قطره اي از مقابلت محو مي شوند

فقط ايمان بياور ُ ايمان بياور و آغاز كن

با خودت همراه شو

خدا

هر كجا كه باشي با توست .

نوشته شده توسط دختر رویدری در یکشنبه 26 فروردین1386 ساعت 5:55 | لینک ثابت |

آن هایی را که عادت کرده ایم نزدیکان خود بخوانیم : خدایا که گاهی چقدرازشایستگی این نام بدورند !!!

همیشه به چیز های بزرگ امید بسته ام . نمی دانم آن ها به راستی چیستند اما من بی صبرانه انتظارشان را می کشم . ممکن است بی آن که فهمیده باشم ُ این چیزهای بزرگ بر من آشکار شده باشند . روح من مثل سگی شکاری میان انبوه درختان در کمین صیدی نزدیک و نامرئی است . مسلما" هرگز چیزی به دست نیاورده ام هیچ طعمه ای و همین کافی است تا اطمینان از ملاقات چیزی بسیار عظیم تر از زندگی ام و در عین حال ُ هماهنگ با آن ُ همچون نوری حیرانم کند : نوری آن قدر بی آلایش که کم و بیش به ستمگری نزدیک و نزدیک تر می شود .

معما :

دو تا دوست قصد ازدواج مجدد داشتن و با توافق یکدیگر تصمیم گرفتند با دخترهم دیگر ازدواج کنند حاصل ازدوجشان دو بچه است حالا این دو بچه چه نسبتی با یکدیگر دارند ؟

جواب : دایی یا خاله همدیگر می شوند .

تشکر می کنم از : سید جلال .دبیر هنر . سروناز .

نوشته شده توسط دختر رویدری در دوشنبه 16 بهمن1385 ساعت 20:1 | لینک ثابت |
چند روز پیش خواهر۱۰ ساله ام در حالی که یه دفتر تو دستش بود اومد تو اتاقم وقتی بهم نزدیک شد گفت : شماره ۷۷۶۶۲۲ شماره کیه ؟ گفتم نمی دونم چند دقیقه ای سکوت کرد بعد سریع رفت گوشی رو برداشت و شماره مخابرات رو گرفت انگار موفق نشد دوباره برگشت پیش من وبه دفترش نگاه کرد و گفت : پس شماره ۹۹۶۶۴۴ شماره کیه گفتم : نمی دونم رفت سراغ دفتر تلفن انگار بازم صاحب شماره رو پیدا نکرده بود بازم با ناامیدی برگشت پیش من ُ گفتم :دفترتو بده ببینم یه قدم برگشت عقب گفت : نه نه اینجا من هیچی ننوشتم بعد خجالت زده بهم نگاه کرد گفت می دونی این شماره کیه ؟ گفتم نه ُ گفت : اگه بگم بهم نمی خندی گفتم نه گفت این شماره خداست دوستام بهم دادن ولی من هر چی زنگ می زنم بهم می گه این شماره در دسترس نیست مگه خدا کجا رفته ؟ می خوام باهاش حرف بزنم ...
 
الو سلام

منزل خداست؟

اين منم مزاحمي که آشناست

هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است

ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست

شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است

به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟

الو

دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد

خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟

چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر

صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟

اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم

شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست

دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم

پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست

الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم

دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست

دوباره ...... تا خدا خداست
نوشته شده توسط دختر رویدری در دوشنبه 9 بهمن1385 ساعت 23:6 | لینک ثابت |

تا حالا خواستين كاري انجام بدين و بهتون  بگن مگه اينجا شهر هرت ؟

شهر هرت چه شهري بود ؟

اينم يك داستان از شهر بي قانون هرت

 

روزي روزگاري در شهر هرت دزدي از ديوار خانه اي بالا مي رود و چون ارتفاع ديوار اين خانه زياد بوده دزد از آن بالا بر روي درختي مي يفتد و شاخه اي در چشمش فرو ميرود و نابينا ميشود . اين دزد نابينا به داداگاه ميرود و از صاحب آن خانه شكايت مي كند ومي گويد من براي دزدي به اين خانه رفته ام وآنقدر ديوار خانه اش را بلند ساخته بود كه من هنگام بالا رفتن از اين ديوار بر روي درختي افتادم ويكي از چشمانم را از دست دادم قاضي دادگاه صاحب خانه را احضار ميكند و مي گويد چرا انقدر ديوار خانه ات را بلند ساخته اي كه اين دزد بيچاره نابينا شود و حالا بايد قصاص كنيم و يكي از چشمان تو را نيز كور كنيم صاحب خانه مي گويد من گناهي ندارم و تقصير بنا است كه ديوار خانه مرا بلند ساخته است قاضي دادگاه بنا را احضار مي كند و مي گويد تو با كارت باعث شدي اين دزد بيچاره كور شود و حالا بايد قصاص را براي تو نيز اجرا كنيم بنا با ناراحتي مي گويد من گناهي ندارم اكبر آقا هي خشت را مي انداخت بالا و من نيز ديوار را بلندتر مي ساختم داداگاه اكبر آقا رو احضار مي كند و مي گويد تو باعث شدي كه ديوار اين خانه مرتفع شود و دزد از آن ديوار بيفتد و يكي از چشمانش كور شود حالا بايد قصاص شويد اكبر مي گويد من بي گناهم و تقصير حسن آقا بود او هي خشت درست مي كرد و منم مجبور مي شدم به دست بنا بدهم قاضي داداگاه حسن آقا را احضار مي كند و ماجرا را برايش شرح مي دهد حسن آقا با نگراني مي گويد من گناهي ندارم همش تقصير دختر شما بود انقدر در آن كوچه رفت و امد مي كرد كه من حواسم پرت مي شد و خشت را زيادي درست مي كردم خلاصه قاضي دادگاه دخترش را احضار مي كند و مي گويد رفت و آمد تو در آن كوچه باعث شده كه حواس حسن آقا پرت شود و خشت زيادي درست كند و ديوار خانه مرتفع شود و خلاصه دزد از آن ديوار بيفتد يكي از چشمانش كور شود دختر قاضي با گريه و زاري مي گويد من بي گناهم همش تقصير خياطه كه من مجبور شدم چندين بار براي اندازه لباسم بروم و بيايم دادگاه خياط را احضار مي كند و ماجرا را برايش شرح مي دهد و مي گويد حالا طبق قانون شهر هرت  بايد يكي از چشمان تو را نيز كور كنيم خياط با نگراني مي گويد من خياطم و با يك چشم نمي توانم به كارم ادامه بدهم و زندگي ام را بگذرانم ولي من يك دوست شكارچي دارم كه در هنگام شكار فقط از يك چشمش استفاده مي كند و به چشم ديگرش نيازي ندارد شما مي توانيد قصاص را براي او اجرا كنيد خلاصه اون شكارچي به داداگاه احضار مي شه و در طي اين دادگاهي يكي از چشمانش را از دست مي دهد .

 

نوشته شده توسط دختر رویدری در دوشنبه 2 بهمن1385 ساعت 18:28 | لینک ثابت |

عکس هایی از رویدر


ادامه مطلب
نوشته شده توسط دختر رویدری در پنجشنبه 28 دی1385 ساعت 16:8 | لینک ثابت |

     

حيف از روزگار كه بو بدل

حيف از روزگار كه بو بدل        رسم آلا نانينگ  به    دل

جاي فوتبال دن  بازي  رو         ته لرد و لاوور مازه   دو

جمع ابودن دوست و رفيق        پسيا   اچدم    ته       هو

تنگاره    يا     برم     بنو         مازه  چيرتك  ماكه   شنو

برنامه   دن       شوتاشو        گرموگله   خكو   و    رو

حيف  از  رسم كه بو  بدل        رسم  آلا  نانينگ به   دل

تو تياد نينگ دوست جوان         پاچه     گشاد     پهلوان

چنگ و دوهل  و سازشان         اول  همه   اچدن  له بنگ

ساعتي  شازت    شاخون         خيلوك   از     راه    اهن

از  زير  اهن  كل  شاكشي        شازت يك خرون     تشي

شته    اچو   دور    شزت         تماشا چنگ به دل  شزت

مردم  ابودن   همه    شاد         زن و مرد پاچه دم  گشاد

گل  قفسكي  دن   مد  روز         چدر    زيباي      عروس

نساء  احمد  كارش  عالي         تكو    تكوي        زغالي

گچ و زغال   جاي    کرم         عروس  شاكه  زيبا گريم

جمه     عروس    كنووس         دما      بدا        ايببوس

كلاه  پولي  شيلي      سره        تابستون     اله      گاپره

پاچه  اطلس  و  بن   سياه         بنو    شوساته      زينيا

شاد   دس   نساي    احمد         ملا   دمامو     زود   بيا

شعر از : محمد دربه

 

نوشته شده توسط دختر رویدری در شنبه 23 دی1385 ساعت 19:27 | لینک ثابت |

سلام خدمت دوستان و همشهریان گرامی

نمی دونم در مورد بازی یلدا چیزی شنیدن یا نه

بازی یلدا یک بازی در میان وبلاگ نویسانه که در این بازی شخصی که از طرف دیگر دوستان به این بازی دعوت شده پنج مورد از خصوصیات شخصی خودش رو که خوانندگان وبلاگش نمی دونن می نویسه و در آخر پنج نفر از دوستان وبلاگ نویسش را در این بازی دعوت می کنه . و من نیز توسط وبلاگ دهتل و وبلاگ بندر جاسک به این بازی دعوت شده ام و تشکر می کنم .

خصوصیات شخصی من :

از دروغ خیلی بدم می یاد . هیچی مثل نماز برام اهمیت نداره . تا جای امکان به کسی اعتماد نمی کنم . حفظ آبرو و شخصیت برام مهمه و محیط خونه رو بیشتر از بیرون دوست دارم ...

و دوستانی که می خوام به این بازی دعوت کنم :

رویدری . داداش کوچولو.  اسطوره .  آقا معلمسید حسن کمال نادیان

نوشته شده توسط دختر رویدری در سه شنبه 19 دی1385 ساعت 16:51 | لینک ثابت |

می دزدد شعر مرا عشق ُ عشق مرا درد  آه...

 

نشسته و بند کفشش را با ناز باز می کند

 

نشسته آرام  آرام  آه می کشد

 

وقتی می آمد یادم نیست در باز بود؟

 

وقت رفتن پنجره نیمه باز می ماند

 

مثل لبانم که باز می شود و   آه...

 

تکه ای از شب رنگ دود می گیرد

 

تکه ای از آسمان رنگ اتاق من است

 

تکه ای از من بیرون می افتد

 

شعر می شود و   آه...

 

شعر از: علی نادری

نوشته شده توسط دختر رویدری در چهارشنبه 13 دی1385 ساعت 16:6 | لینک ثابت |
 
business articles
JavaScript Codes